مي زند باران به شيشه شيشه اما سرد و سنگين بي تفاوت تلخ و خاموش آسمان همچون دل من خيس خيس از بي وفايي بر لبم نام تو دارم آمدم تا چشمهايت در دلم عشقي بكارد تو ولي گفتي گه برگرد شيشه احساسي ندارد مي زند باران هنوز آه دست من بر شيشه لغزيد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اين چنين غم در دل كيست![]()
شيشه هم با بغض بگريست
+ نوشته شده در 86/12/10ساعت توسط نگار |
غربت من هر چی كه هست، از با تو بودن بهتره آخره خط زندگی، اين نفسهای آخره وقتی دارم با هر نفس، از اين زمونه سير می شم وقتی با يه زخم زبون از اين و اون دلگير می شم اين آخره راه ديگه، بايد كه تنها بميرم تنها تو اوج بی كسی تو غربت آروم بگيرم بايد برم، بايد برم، بايد كه بی تو بمیرم آخ كه چه سنگين می زنه اين نفسهای آخرم سكوت من نشونه ی رضايتم نيست می دونی گله هام رو می تونی از توی چشمام بخونی بگو آخه جرمم چيه؟ كه بايد اين جور بسوزم هيچی نگم، داد نزنم، لبام رو رو هم بدوزم در به در غزل فروش منم كه گيتار می زنم با هر نگاه به عكست، انگار من خودم رو دار می زنم نفرين به عشق و عاشقی، نفرين به بخت و سرنوشت به اون نگاه كه عشقتو، تو سرنوشت من نوشت نفرين به من ، نفرين به تو ، نفرين به عشق من و تو به ساده بودن من و ........![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 86/11/25ساعت توسط نگار |
يعنی بايد باور كنم ديگه نيستی يعنی بايد باور كنم چه جوری می تونم همه خاطراتمو يه شبه پرپر كنم يكي دو روز نيست آخه صحبت يه عمره كه دارم برای تو می ميرم می دونم محاله بدون تو نمی تونم يه لحظه رو سر كنم مگه منو دوس نداری كه اين جوری می زاری ميری و بی خيال منو هر چی می شی مگه فكر كردی من بازيچم كه يه روز می گی دوسم داری و فرداش می زاری و می ری آخه چه جوری باور كنم،رفتن تو برام مرگه بدون تو نمی تونم بگو كی اومد جای من افتادم از چشمای تو فقط نگو که لايق تو نبودم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 86/11/25ساعت توسط نگار |
حالا که عادتم دادی به قصه های عاشقی زیر قرارت زدی و می گی دلت می خواد بری حالا که دیگه دلمو نمی دمش دست کسی می خوای بری یه جا دیگه به آرزوهات برسی حالا که مردمم دیگه قصه ما رو می دونن دلت میخواد بقیه قصه رو هرگز نخونن حالا که من تنها شدم با عطر اون بوته یاس از جون چشمام چی می خوای دوست دارم یا التماس؟
+ نوشته شده در 86/11/24ساعت توسط نگار |
كاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش می شد دفتر تقدیر عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 86/07/08ساعت توسط نگار |
تنهايم تنها تر از هميشه.كسی نيست به فريادم برسد.تنهايی امانم را بريده است .ديگر طاقتی نمانده برای من تنها. شبها را ديگر به جای با تو با يادتو سپری می كنم .تنها مانده ام.تنها تر از هميشه.غمگين مانده ام.غمگين تر از هميشه. به فكر فرو می روم اما به چه فكر می كنم نمی دانم؟؟؟ فقط سياهی می بينم همه چيز سياه و خفه است نفس كشيدن برايم سخت شده است ديگر طاقتی نمانده گويا وقت رفتن است اما چرا اينگونه؟؟؟ چرا بعد اين همه درد و رنج سختی ها را سپری كردم يكی پس از ديگری اما.... به چه می انديشم خودم هم نمی دانم منتظر چه هستم خودم هم نمی دانم به چه خواهم رسيد نمی دانم می نشينم .جعبه قرص ها را بر می دارم . در دستم نگاه می دارم نگاهشان می كنم . می انديشم ....چه می كنند اين قرصها با من؟؟؟؟ ترس تمام وجودم را در بر گرفته با خود زمزمه می كنم : من می توانم ، من قوی هستم ، من شهامت اين كار را دارم بدون وقفه اولی را در دهانم می اندازم و آب را با حرس می خورم تا قرص را در درونم ببرد تا جايی برای برگشت نباشد حال ديگر شروع كرده ام و بايد تا پايان كار ادامه دهم . حال بعدی را با سرعت بيشتر از اولی فرو می برم حال بعدی، بعدی، بعدی، بعدی، بعدی، بعدي............. احساس بدی داشتم .احساس می كردم ديگر جایی برای باقی قرصها ندارم .تمام تنم فرياد می كشيد .احساس می كردم تنم مانند بادی تكان می خورد. به اطرافم نگاه كردم .همه چيز در حال تكان خوردن بود. چرا ؟؟؟؟ چه اتفاقي رخ داده بود؟؟؟ چه چيزی در انتظارم بود؟؟ ترس بيشتر از قبل وجودم را پر كرده بود . كاری نمی توانستم انجام دهم چون قبل اينكه بخواهم انجام دهم نقش بر زمين شدم بدنم حس هميشگی را نداشت اما چشمانم باز بود اه ....نه.... چشمانم .... پلكهايم برای به هم رسيدن چقدر زود بی تاب شده اند مانند دو عاشق بی تابی می كردند برای رسيدن به هم چقدر قدرتمند نمی توانستم جلوی تلاششان را بگيرم .............................. تمام شد همه چيز به پايان رسيد همه چيز زندگی، عشق، عاشق، معشوق، تپش قلب همه چيز من، تو، ما اما افسوس، افسوس كه من باز هم هستم همچنان تنها

+ نوشته شده در 86/04/30ساعت توسط نگار |
بی تو اين روزای روشن واسه من تاريک و تاره وقتی بی تو تک و تنهام زندگيم معنا نداره از همون روزی که رفتی دل به هيچکسی ندادم فکر می کردم می رسی يه روز تو بی کسيم به دادم گفتن لحظه اخر واسه من هنوز سواله ديدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خياله لحظه های اخر تو، توی قلبه من می مونه هيشکی مثله من بلد نيست قدر چشماتو بدونه رفتی و چشمای خيسم يادگاری از تو مونده بی وفاييات هنوزم تو رو از دلم نرونده چشم به راهه تو می مونم تا بگردی دوباره می ترسم وقتی که نيستی دله من طاقت نياره گفتن لحظه اخر واسه من هنوز سواله ديدن دوباره تو فقط تو خواب و خياله رفتی اما خاطراتت تو ی قلبه من می مونه هيشکی مثله تو بلد نيست دلمو بسوزونه تا وقتی که زنده هستم چشم به راهه تو می مونم تو ديگه رفتی که رفتی نميای پيشم می دونم اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار با چشای خيس و گريون من می گم خدا نگهدار ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 86/04/27ساعت توسط نگار |
امشب دلم تنگ است، چرا می گويم امشب؟ دل تنگی مدتی است كه با من هم نفس شده، هم روح و هم جانم شده، در نبودش ديوانه ام در حالی كه مردم در بودش ديوانه می شوند، چرا من مثل بقيه انسانها نيستم؟ چرا هميشه دل تنگم؟ چرا نمی توانم ديوانه شم؟ من هم انسانم مثل همه ی انسانها، فرقم با بقيه ی انسانها در چيست؟ شايد آن ها مثل من چشم انتظار صاحب نامه ای نيستند، فردی كه قول برگشت داده ولی هنوزم كه هنوزه بعد سالها به قولش عمل نكرده و نويسنده ی نامه به اميد برگشتش با قلمی در دست مدام برايش می نويسد. آيا صاحب نامه ام حتی لحظه ای نيز در فكر من است؟ آيا می داند كه دل تنگ اويم؟ 
+ نوشته شده در 86/04/10ساعت توسط نگار |
وروجکم، اي تمام هستي ام، اي كه در وجودم غوطه مي خوري و دلم رو با وجودت سرشار از محبت و اميدوار به آينده ام مي كني، ني ني نازم، اي تمام هستي ام، اي كه نهايت عشقم در تو معني مي شود، براي ديدن روي ماهت، براي گرفتن وجود نازنينت در آغوشم ثانيه شماري مي كنم. آيا آن روز را خواهم ديد؟ آيا خواهم ديد شي اي از وجودم روزي در آغوشم جاي مي گيرد و مادر صدايم مي زند؟ آيا خوشبختي و سعادتش را خواهم ديد؟ نه نه، حتي فكر اين چيزها داغون و نابودم مي كند. وقتي قسمتي از وجودم نباشد من چگونه مي توانم به حيات خود ادامه دهم.
+ نوشته شده در 86/04/10ساعت توسط نگار |

لالالالا همه در خواب نازن
دیگه چیزی ندارن تا ببازن![]()
بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه![]()
بخواب ای گل که بیداری عذابه ![]()
نترس از دست بی قانون فردا![]()
بخواب جونم که قانون داره دنیا![]()
بخواب آروم گل گلدون خونه
که بیرون تا بخوای نامهربونه![]()
لالالالا که قلبم زیرو رو شد
که دست عاشقم پیش تو رو شد![]()
که بازم این دلم دیوونگی کرد![]()
که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد
بخواب ای گل الهی در نمونی
نگیره بغضت از نامهربونی![]()
بخواب جونم که درها رو ببندم![]()
نخوا از من که با گریه بخندم
لالالالا که قلبم زیرو رو شد
که دست عاشقم پیش تو رو شد ![]()
که بازم این دلم دیوونگی کرد ![]()
که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد
بخواب آروم که خورشیدم خاموشه![]()
اونم باید بره چیزی بپوشه![]()
اونم طاقت نداره توی سرما
اونم غافل شد از حال دل ما![]()
همه اینجا غریب اندر غریبند![]()
همه از بی نیازی بی نصیبند![]()
الهی کور بشم گر دیده باشم ![]()
می گن اینجا همه مردم فریبند![]()
نمی دونی چقدر سخته![]()
همون کارای آسونش
همش بغضُ همش بغضه![]()
روی لبهای خندونش
+ نوشته شده در 85/04/29ساعت توسط نگار |


![]()
چشم ما رو کور می کنه![]()
غم رو هدیه می کنه![]()
دل رو سیاه می کنه![]()
![]()
مجنون و عاشق می کنه![]()
دریا رو آبی می کنه![]()
که از دل تو می گذره![]()
یه دنیا غم رو ببره![]()
![]()
زودی باور می کنی![]()
دل رو هدیه می کنی
وقتی که دلبرش شدی![]()
دیگه حسی نداری![]()
پیش آغاز تو نیست![]()
سرپناه دل زیبای تو نیست![]()
انگاری تو باغچه ی شکوفه ها![]()
![]()
مجنون عاشق نداری![]()
دیگه پایان نداری![]()
+ نوشته شده در 85/02/28ساعت توسط نگار |

توی اولین نگاهت![]()
نسیم رویاهام شدی![]()
مجنون عاشقم شدی![]()
عاشق تر از منم شدی![]()
قشنگ تر از گلم شدی![]()
راست تر از گمشده ی حقیقت من شدی![]()
عاشق حرفای تو نیست![]()
حرفام برات تموم شده![]()
می دونی تو دیگه برای من تموم شدی![]()

+ نوشته شده در 85/02/01ساعت توسط نگار |

![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در 85/01/14ساعت توسط نگار |


+ نوشته شده در 85/01/01ساعت توسط نگار |

بهت بگم عاشقتم
تا عمردارم باهات باشم ![]()
تا بهم بگي دوست دارم
بهارو پيدا بكنم
پيش چشماي تو گريه ها كنم
غصه هارو يك دفعه در به در كنم
قصه ي عشقم و بگم
كاري كنم كه اسممو صدا كني![]()
همدم غصه هام باشي
تا عمر داری صدا کنی

+ نوشته شده در 84/12/28ساعت توسط نگار |
ديگر از حرف تو و عشق خودم دلگيرم![]()
من كه خود منتظر فرصت يك تغييرم![]()
بردم از همه جا تا نرسم رو به سراب![]()
به خدا خسته از اين روز و شب تقديرم
همه تقصير تو و بر سر من كاسه شكست![]()
من در اين حادثه ي عشق تو بي تقصيرم
به سرم مي زند آيم به سراغت شب و روز
گرچه از حرف دروغت به خودم دلگيرم![]()
از تو و مردم اين شهر جفا خسته شدم![]()
به خدا منتظرم، منتظر فرصت یک تغييرم

+ نوشته شده در 84/12/21ساعت توسط نگار |
life has loveliness to sell all beautiful and splendid![]()
things spend all you havefor lovelinessfor one white
singing hour of peace![]()
زندگی شور و عشق در میان دارد
همه چیز در زندگی زیبا و جالب است.![]()
سراسر زندگی را با عشق سپری کنید
ارزش آن را دارد که عمر را در صلح صرف کنیم.

+ نوشته شده در 84/12/19ساعت توسط نگار |

زیبایی زن را باید درچشمانش جستجو کرد زیرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.![]()

+ نوشته شده در 84/12/18ساعت توسط نگار |

+ نوشته شده در 84/12/09ساعت توسط نگار |


+ نوشته شده در 84/12/07ساعت توسط نگار |
من ترانه خوان را چه آواره كرد![]()
نمي داني دلت با دلم چه كرد![]()
اسير ناز نگاهتو بيچاره كرد![]()
دلمرو كوچك تر از ستاره كرد![]()
كه دلم را مست ترانه كرد![]()
عشق مرا مشهور و پرآوازه كرد![]()
كه عشق و محبت مرا بهانه كرد![]()
خالي از شكوفه و بهاره كرد![]()
قلب خسته را پر شراره كرد![]()
درياي عشق مرا بي كرانه كرد![]()
شب هاي مرا عاشقانه كرد![]()
روزي كه چشمهايت به او اشاره كرد![]()

+ نوشته شده در 84/12/07ساعت توسط نگار |

...love is![]()
the joy of the good, the wonder of the wise![]()
the amazement of the gods![]()
عشق...![]()
شادي خوبان، شگفتی عاقلان![]()
وحیرت خدایان است.![]()
+ نوشته شده در 84/12/03ساعت توسط نگار |

live-decently, joyously and do`t forget
that in the long run it is not the years![]()
in your life but the life in your year that counts
بی آلایشی، بی باک و شادمانه
زندگی کن .![]()
و از یاد مبر، كه در نهايت، نه سالها![]()
بلكه![]()
اين زندگي تو در طول سالهاست كه آينه ي حيات توست![]()

+ نوشته شده در 84/12/03ساعت توسط نگار |
+ نوشته شده در 84/12/02ساعت توسط نگار |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوباره وسوسه شدن آدمها![]()
دل هوایی حوا به دام آدمها![]()
نوشته می شود اما به نام آدمها![]()
میان واژه به واژه کلام آدمها![]()
چقدر وسوسه دارد سلام آدمها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 84/12/02ساعت توسط نگار |
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در 84/12/02ساعت توسط نگار |
![]()
![]()
![]()

+ نوشته شده در 84/12/02ساعت توسط نگار |

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در 84/11/28ساعت توسط نگار |
+ نوشته شده در 84/11/28ساعت توسط نگار |